
هرشب تنهایی
روزی ازم پرسیدی بزرگترین آرزوت چیست ؟ گفتم بر آورده شدن آرزوی تو ! ولی ندانستم آرزوی تو جدایی از من است . . .
روزگاری من و تو عاشق هم بودیم در شبی مهتابی تو برایم خواندی: نازنینم،عشقم، تکیه کن بر دستام و دگر هیچ مخور غم بی تکیه گهی که منم تکیه گهت و بدان ای گل من که پناهت مردی است که مثال کوه است و چه اسان من خام باورت می کردم و نمی دانستم تکیه کردن بر عشق تکیه بر قامت سست باد است بعد از رفتنت.. . من موهایم را از ته تراشیدم تا عطر انگشتانت مرا دیوانه تر نکند...... چـقـدر سـرد اسـت وقـتـی مـی خـوآهـمـت و نـیستـی...
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در دو شنبه 25 شهريور 1392ساعت
23:45 توسط KIMIYA
مطالب پيشين
Design By : Ghaleb-Fa |